کلی گویی هایی درباره ی کار گروهی وملزومات آن
سخنی با رفقا:مطلب زیر از طرف رفقای داس و چکش ارائه شده است.از آنجا که این نظرات با دیدگاه های ما تا حدودی همسو می باشد،این مطلب را در وبلاگ قرار دادیم.امیدواریم مورد استفاده جنبش قرار گیرد.
ادامه مطلب
آخرین ساعات زندگی سالولدور آلنده
سخنی با رفقا:درمورد چگونگی شهادت رفیق آلنده اسناد متفاوتی وجود دارد.برخی اسناد اعلا م می دارد رئیس جمهور در آخرین سخنرایی رادیوی خود با خلق شیلی گلوله ای را به طرف مغز خود شلیک کرده و خود را می کشد.برخی اسناد اعلام می دارد در آخرین سخنرانی رئیس جمهور صدای گام هایی با پوتین شنیده می شود که با شلیک گلوله سخنرانی قطع می شود. مطلب زیر برگرفته از سخنرانی فیدل کاسترو در میدان هاوانا به تاریخ 28سپتامبر1973می باشد.شاید این اثربه همراه تصویری که از رفقا در آخرین لحظات گرفته شده است، کمکی باشد به روشن شدن چگونگی شهادت رفیق.
ادامه مطلب
عملیات تسخیر کنسولگری ایران در سانفرانسیسکو
سخنی چند با رفقا:مطلب زیر می تواند کمکی باشد در چگونگی سازماندهی عملیات و شناخت اشتباهاتی که می تواند برنامه ریزی و اجرای یک عملیات را با مشکلات جدی روبرو سازد.این مطلب توسط رفیق پرویز به رشته ی تحریر در آمده است.
ادامه مطلب
ترانه ی انقلاب
سخنی با رفقا:مطلب زیر اثر یحیی یخلف می باشد.این مطلب در مورد یکی از مبارزین خلق فلسطین می باشد.ترجمه ی این اثر توسط یوسف عزیزی بنی طرف صورت گرفت وم.ح.روحانی ویرایش ان را بر عهده گرفت.
ادامه مطلب
سخنی با رفقا:رفیق حسین صدرایی در سال 1327در شهرستان لنگرود متولد شد.تحصیلات متوسطه را در تهران گذراند.در سال های دانشجویی با سازمان چریک های فدایی خلق آشنا شد.به خاطر توانایی بسیار در ادبیات و ترجمه آثار بسیاری با نام های مستعار اقدامی –درفکی و ...در اختیار جنبش قرار داد.رفیق از نویسندگان نشریه کار-بیداران و آموزش هایی از انقلاب و سوسیالیسم بود.از آخرین آثار رفیق می توان ترجمه ی رد انحلال طلبی اثر لنین و ترانه های ممنوعه آمریکای لاتین را نام برد.در پاییز1363به اسارت جمهوری اسلامی در آمد و پس از تحمل 4سال شکنجه سرانجام در 10شهریور 1367همراه هزاران رفیق دیگر تیرباران شد.یادشان گرامی و راهشان پر رهرو باد.شعر زیر لحظاتی پیش از شهادت به نگارش درآمده است.
آخرین نوشته ها
برهنه پای بر تيغ
برهنه تن در آتش
قد افروخته از آزمون سرخ می گذرم
و سرنوشت
نه پيشاپيش من
که چون سگی رانده
به دنبالم می دود.
سبکبال می گذرم
سراپا همه خونشعله
بر آتش و تيغ
با قلبی آکنده از اميد بهاران
و کول پشته اي
سرشار از فرياد و رنج
رنج، رنج
رنج های تلخ مردم سرزمينم
که فرداهای آبستن را می زاياند،
و فرياد، فرياد
فريادهای سرخ رفيقانم
که فلق را خونرنگ می کند.
می گذرم
بر تافته و عاشق
با تيری در قلب
تيری در گلو
و پرنده کوچکی در دهان
که با هزاران لهجه
برای پيروزی مردم
نغمه می خواند.
(شهید خلق حسین صدرایی )
شب و درياي خوف انگيز و طوفان
من و انديشه هاي پاك پويان
كم كم به روز هاي پر تب و تاب شهريور نزديك مي شويم.با نگاهي به ورق پاره هاي تاريخ ايران ،اين روز هاي خون آلود زياد ديده مي شود.چند روز پيش از برگزاري مراسم خاوران مثل هر سال با تهديدهاي رژيم مواجه شديم با جملات و حرف هاي تكراري مي گيريم،مي بريم،مي كشيم و...
هر از گاهي كه با رفقا دور هم جمع مي شويم،سوال هاي مشابه زيادي ذهن ها را نشانه مي گيرد.مثلا رژيمي كه اين همه نيروهاي انقلابي وبا ايمان را به جوخه هاي اعدام سپرده چه وحشتي دارد كه از برگزاري هر گونه مراسمي جلوگيري مي كند.9شهريور همراه رفقا راهي خاوران شديم.هر وقت در اين مسير قرار مي گيريم،بغضي خفه كننده به گلو چنگ مي اندازد.خاوران خاوران خاوران كشتار بهترين فرزندان خلق را تداعي مي كند.تا پاكدشت نتوانستيم يك دور برگردان پيدا كنيم.با نگاهي به كناره هاي اتوبان به راحتي مي شد به تازگي بلوك هاي كار گذاشته شده پي برد.نزديك گلزار متوجه شديم به بهانه ي لوله كشي گاز خيابان كنده شده است.تمام منطقه پر از نيروهاي امنيتي شده بود.به سمت قبرستان ارامنه حركت كرديم تا با گذاشتن ماشين در قبرستان نتوانند شماره پلاك ماشين را بردارند.به محض ورود جلوي ما را گرفتند و با ما به ارمني صحبت كردند.به پته پته افتاده بوديم كه گفتند امروز ورود غير مسيحي به اينجا ممنوع است.آري دگم گرايي و جزم انديشي مذهب تنها مخصوص اسلام نيست!
خانواده ها با لباس هاي محلي در اين مراسم شركت كردند.انگار همين ديروز رفقا را اعدام كرده بودند.با نگاهي به جمعيت مي شد به راحتي حضور گسترده نيروهاي اطلاعاتي را حس كرد.خيلي از رفقاي دو آتشه حضور نداشتند.شايد از قبل به آنها خبر داده شده بود كه بگير و ببند وجود دارد.شايد آن همه خروش و طغيان مخصوص مراسم عرق خوري باشد.شايد صبح را خواب مانده باشند.چه خواب طولاني اي!برگه هايي كه روي آنها سرودهاي انقلابي نوشته شده بود،بين جمعيت پخش گرديد.نيروهاي فشارمدام خواهان پايان مراسم تا ساعت10 بودند.به هر حال مراسم ساعت 11:30با خواندن سرودهاي انقلابي و خلقي تمام شد.هنگام بازگشت نيروهاي اطلاعاتي بچه ها را شناسايي مي كردند و آنها را از ميان جمعيت بيرون آورده و با خود مي بردند.خيلي سخت بود .رفقا را مي گرفتند و ما نظاره گر بوديم. همه ي تلاشمان اين بود كه خودمان را كنترل كنيم.بيشتر رفقا ساكت بودند.همه ي ما يك احساس مشابه و تلخ داشتيم.تا به حال ايتقدر خود را خرد شده نديده بوديم.كم كم از گوشه و كنار زمزمه هاي متحدانه به دست گرفتن اسلحه به گوش مي رسيد.آيا مي شود روزي ما هم ماهي سياه كوچولو شويم؟